نسیمی از دیار آشتی
باری، اگر روزی کسی از من بپرسد
"چندی که در روی زمین بودی چه کردی"؟
من، میگشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان، بر میافرازم سرم را
آن گاه می گویم که: بذری "نو فشانده" ست
تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار ماندهست
در زیر این نیلی سپهر بیکرانه
چندان که یارا داشتم، در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته، شاید خفتهای را
در چار سوی این جهان بیدار کردم
من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
«پژمردن یک شاخه گل» را رنج بردم
«مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم
وز غصه مَردم، شبی صد بار مُردم
شرمنده از خود نیستم گر چون مسیحا،
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن؛
من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم!
در راه باریکی که از آن میگذشتیم،
تاریکی بی دانشی بیداد می کرد!
ایمان به انسان، شبچراغ راه من بود!
تنها سلاح من در این میدان، سخن بود!
شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر، از هر دو سر سوخت
برگی از این دفتر بخوان، شاید بگویی:
- آیا که از این می تواند بیشتر سوخت!؟
شبهای بی پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان، باز گفتم
حرفم نسیمی از دیار آشتی بود
در خارزار دشمنیها
شاید که توفانی گران بایست میبود
تا برکند بنیان این اهریمنیها
اما هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله بار شوق خود ره میسپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد،
در هر کناری شمع شعری میگذارد
اعجاز انسان را هنوز امید دارد!
فریدون مشیری
آداب معاشرت
تفاوت پیشرفت و عقب ماندگی در مظاهر مادی زندگی نیست ذات پیشرفت و توسعه را در رفتار مردمان یک سر زمین باید دید. عده زیادی از ما رفتار روزانه را کاری ساده و طبیعی میدانیم که هیچ ارتباطی با فرهنگ و تمدن ما ندارد. نگاهی به فرهنگ رفت وآمد در خیابان و اتوبوس وحتی پیاده رو در هر کشوری به تنهایی شاخصی گویا از میزان مدنیت آن جامعه است.
آداب سلام کردن
کی به کی سلام میکند؟
- کوچکتر به بزرگتر.
- زیر دست به مافوق.
- میهمان به میزبان.
- تازه وارد به حاظرین.
هر تازه وارد به جمعی در ابتدای ورود فقط یک بار سلام میکند، ولی بعداً متناسب با نوع مهمانی تا حد امکان نزد آشنایان و دیگران رفته و در مدت کوتاهی سلام واحوال پرسی میکند.
- در سلام کردن معمولا اسم طرف مقابل گفته میشود.
معرفی
کی به کی معرفی میشود؟
- کوچکتر به بزرگتر.
دست دادن
کی به کی دست میدهد؟ (چه کسی اول دست دراز میکند؟)
- بزرگتر به کوچکتر.
- مافوق به زیر دست (در نظام اداری).
چگونه از جلوی صفوف نشسته عبور کنیم؟ (سینما، همایش، جلسات سخنرانی و . . . )
اغلب هنگام عبور از مقابل صفوف نشسته، پشت به طرف کسانی که نشستهاند با حالتی خمیده به جلو حرکت میکنند و در نتیجه دیدی نسبت به پاهای کسانی که نشستهاند ندارند و باعث مزاحمت و لگد زدن پاها میشوند، در صورتی که عبور کننده باید صورتش در حین حرکت به طرف کسانی که نشستهاند باشد.
هاتف اصفهانی
چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، بیکی نظاره دوا کنی
تو شهی وکشور جان تورا، تو مهی و ملک جهان تورا
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر بحال گدا کنی
ز تو گر تفقد و گر ستم، بود این عنایت و آن کرم
همه از تو خوش بود ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی
تو کمان کشیده ودر کمین، زنی ار به تیرم ومن غمین
همه غمم بود از همین،که خدا نکرده خطا کنی
همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله ما که خون، بدل شکسته ما کنی
توکه هاتف از درش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته زکوی آن، ز چه رو بسوی قفا کنی
«هاتف اصفهانی»
ژول مُل
ژول مُل (1800- 1876م) خاورشناس آلمانی با تابعیت فرانسوی، متخصص در زبان و ادبیات فارسی، مصحح شاهنامه فردوسی و مترجم شاهنامه به نثر فرانسوی در اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. تحصیلات خود را در رشته فلسفه در دانشگاه توبینگن در آلمان به پایان رسانید و به درجه دکتری نایل شد. در سال 1823 به فرانسه رفت و در مدرسه زبان های شرقی پاریس وارد شد و به تحصیل زبان و ادبیات فارسی پرداخت.
بین سال های 1826 تا 1833 عنوان استادیار فلسفه در دانشگاه توبینگن را داشت. ژول مول به آثار شعرای طراز اول ایران همچون فردوسی، سعدی و حافظ توجه به سزایی داشت و از مطالعه آنها در کار تدریس زبان و ادبیات فارسی الهام می گرفت.
وی در سال 1826 از طرف دولت فرانسه مأمور شد که شاهنامه را به فرانسوی ترجمه کند. او مدت 28 سال از عمرش را در این کار ادبی چشمگیر صرف کرد و علاوه بر ترجمه شاهنامه به نثر زیبای فرانسوی، متن منقحی از شاهنامه را فراهم آورد که تا آن زمان بی سابقه بود. متن شاهنامه همراه با ترجمه فرانسوی در هفت جلد بزرگ طی سال های 1838 تا 1878 در پاریس به چاپ رسید. دو سوم از جلد هفتم چاپ شده بود که ژول مُل درگذشت و یک سوم باقیمانده در سال 1878 به دست شاگرد برجسته اش آدریان باربیه دومنار انتشار یافت. شاهنامه ژول مُل با استفاده از 35 دست نویس موجود در اروپا و همچنین با مراجعه به سایر مثنوی های حماسی فارسی فراهم آمده است و بعد از گذشت بیش از یک قرن هنوز متن نسبتاً کم غلطی به شمار می رود.
ژول مُل مقدمه مفصلی هم بر شاهنامه نوشته که تا پیش از تحقیقات جدیدتر در قرن بیستم، مهمترین اثر پژوهشی درباره شاهنامه و فردوسی و متداول ترین مرجع برای بسیاری از خاورشناسان به شمار می رفت.
«رهی معیّری»
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام
خارم ولی به سایه ی گل آرامیده ام
با یاد رنگ و بوی توای نو بهار عشق
هم چو بنفشه سر به گریبان کشیده ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه ی شب ندیده ام به عمرخویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ا م
از جام عافیت می نابی نخورده ام
وز شاخ ارزو گل عیشی نچیده ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به ازادگی مناز
ازاده منم که از همه ی عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مرده ندیده ام
«رهی معیّری»
کاروان کربلا
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین (ع)
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین (ع)
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بیحرمتیها کی روا دارد حسین
سروران،پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سرازتن جداداردحسین
سر به تاج زین نهاده راهپیمای عراق
مینماید خودکه عهدی باخدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بیوفا دارد حسین
دشمنانش بیامان و دوستانش بیوفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بیحیا دارد حسین
بعدازاینش صحنههاوپردهها اشکست وخون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین
سازعشق است وبه دل هرزخم پیکان زخمهئی
گوش کن عالم پراز شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
اندرین گوشه عزایی بیریا دارد حسین
غدیریه
هر دل نکرده مهر علی را به جان قبول
مشتی گل است و هیچ ندارد نشان دل
در وصف او بیان نبی از غدیرخم
آید همی به گوش دل صاحبان دل
باشد چو آفتاب درخشان به روز حشر
پرورده هرکه گوهرمهرش به کان دل
چون کعبه کزظهورعلی یافت عزوشأن
باشد هم از ظهور علی عزوشأن دل
دانند اهل دل که برای وصال اوست
بی گاه وگاه ناله و شور و فغان دل
چون دل به او رسید بیابد سکون بلی
در این مقام ختم شود داستان دل
در دل فرونشیند و بر آسمان رود
در مدح آن مبٌین فرقان بیان دل
دل کشتی است ولنگردل مهرمرتضی است
دل زورق است ولطف علی بادبان دل
دل آستان اوست از اینرو نهاده اند
رو خلق عالمی همه بر آستان دل
دل میهمان اوست سر خوان معرفت
هستند عارفان همگی میهمان دل
هم چون صغیر روی نتابی ز دل اگر
نعمت علی دهد به تو روزی زخوان دل
در میلاد مبارک حضرت ثامن الائمه علیه السلام
طلوعِ شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس
ببین زنجمه به عالم،طلوعِ شمسِ شموس
نموده انفس و آفاق را قرینِ سرور
شهی که نفسِ نفیسش بود انیسِ نفوس
تبارک الله از این روز اسعدِ میمون
که هست مولدِ شاهِ حجاز، خسروِ طوس
خدیوِ خطّه طوس آنکه عارفان ندهند
گداییِ درِ او را به حشمتِ کاوس
امامِ جنّ و بشر کش بر آستانه قدس
ملائکند دمادم به ذکرِ یا قدوس
مهِ سپهرِ ولایت شهی که در هر صبح
زند به خاکِ درش آفتابِ گردون بوس
ز رشکِ خادمِ کویش رواست خازنِ خُلد
همی گزد لب و بر هم زند کفِ افسوس
شهی که وحشِ بیابان از او گرفته مراد
صغیر، کی شود از لطف و رحمتش مأیوس
Words of Wisdom
By reading we enrich the mind; by conversation we polish it.
We too often love things and use people, when we should be using things and loving people.
یاد مولا
الا ای که مظهر توئی بر عجائب
الا ای که مظهر توئی بر غرائب
توئی آن که عالم به اسمت به پا شد
به خلق جهان جمله هستی مراقب
حضرت علی ( ع ) از نگاه جرج جرداق ( نویسنده مسیحی لبنانی )
نزد حقیقت و تاریخ یکسان است او را بشناسی یا نشناسی. تاریخ و حقیقت گواهی می دهند که او وجدان بیدار و قهار، شهید نامی، پدر و بزرگ شهیدان، علی بن ابی طالب، صوت عدالت انسانی، شخصیت جاویدان شرق است! ای جهان، چه می شد اگر هر چه قدرت و قوه داری، به کار می بردی و در هر زمان علیی با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش، به عالم می بخشیدی!
حضرت علی ( ع ) از نگاه جرجی زیدان ( نویسنده مسیحی )
آیا علی پسر عموی پیامبر و جانشین او نبود؟ آیا او آن دانشمند پرهیزگار و دادگر نبود؟ آیا او آن مرد با اخلاص و غیور نبود که در پرتو مردانگی و غیرتش اسلام و مسلمانان عزت یافتند؟ شخص علی مظهر کامل صفات حسنه و خصال پسندیده بود و بر تمام یاران پیامبر فزونی داشت.
آموخته ام که (2)
آموخته ام که . . . با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام . . . که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.
آموخته ام . . . که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.
آموخته ام . . . که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.
آموخته ام . . . که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.
آموخته ام . . . که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.
آموخته ام . . . که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.
آموخته ام . . . که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.
آموخته ام . . . که پول شخصیت نمی خرد.
چارلی چاپلین
Words of Wisdom
One of life's great rules is this
The more you give, the more you get.
Little minds are tamed and subdued by
misfortune; but great minds raise above them.
The good life is one inspired by love and guided by
knowledge.
مناجات
انگار روبروی منی . کاری کن که از تو حساب ببرم . کاری کن که به خاطر پروای تو عاقبت به خیر شوم. پیشانی نوشت مرا خیر بنویس، تقدیری مبارک . تا هر چه تو دیر می خواهی ،زود نخواهم. و هر چه تو زود می پسندی ، دیر نخواهم. در جان من آزادگی و بی نیازی بگذار . غمم را بگیر از من . چاله های سیاهم را بپوشان ومرا از بارها رها کن. دعای امام حسین (ع) در روز عرفه
گنجینه
هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند .
جبران خلیل جبران
زینت انسان در سه چیز است ؛ علم، محبت، آزادی.
افلاطون
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچکس بدی نکن.
شکسپیر
برای اینکه دانش ملکه شود، تعلیم کافی نیست ، عمل لازم است.
برنادشاو
میلاد مبارک
از آن نهاد به عالم بنای کعبه خلیل
که تا در آن بنماید علی جمال جمیل
تا که خود بر خاک پای بوتراب افکنده ایم
بر سر تاج جم و کی ما تراب افکنده ایم
یاد وی یاد حق است و یاد حق تسکین دل
زین سبب از دل به یادش اضطراب افکنده ایم
عشق او تقوی و تقوی را بود آخر نکو
پس به عشقش خویش درحسن المآب افکنده ایم
او بود دریای هستی ما همه خلق جهان
روی آن دریا ز هست خود حباب افکنده ایم
چون بلغزد پای ما اندر صراط حق که ما
دست بر دامان آن عالی جناب افکنده ایم
نیست از بهر محبینش حسابی روز حشر
ما ز خود با حب وی رنج حساب افکنده ایم
تا رهی از پیچ و تاب دهر عشق وی طلب
ما زخویش از عشق رویش پیچ وتاب افکنده ایم
گر دل خود را به مهر غیر آن سرور نهیم
آب را بگذاشته خود در سراب افکنده ایم
گنجینه
١- بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی وفاست. (حضرت علی(ع))
٢- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (الکساندردوما)
٣- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (جبران خلیل جبران)
۴- ضعیفالاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگارآلنپو)
غزلی از ویلیام شکسپیر

آن گاه که افتاده از چشم روزگار و از چشم خلق
در تنهایی بر غریبانه خویش می گریم
و گوش کر آسمان را با زاری های خود می آزارم
و به حال خود می اندیشم و به طالع خویش نفرین می کنم
و این آرزو بر من چیره می شود که ای کاش به جای شخص سعادتمندتری می بودم
با همان شکل و شمایل، و همان گونه بهره ور از یاران موافق
و حسرت می خورم که ای کاش هنر این یک را می داشتم و توانایی آن یک را
و همه مواهبی که خود دارم به نظرم بی ارزش می نمایند
درحالی که این اندیشه ها درسرم می گذردواز خود بیزار شده ام،
ناگاه تو را به یاد می آورم و آن گاه است که روح من بر دراوزه آسمان به نغمه سرایی می آید،
چون چکاوک بامدادی که از خاک ملالت بار پرواز می کند.
زیرا عشق دلنواز تو چنان دولتی است که چون به آن بیاندیشم
دیگر ابا خواهم داشت که جای خود را با شاهان معاوضه کنم.
گنجینه
حرمت همسایه بر هر فرد، چون حرمت و احترام مادر اوست.
حضرت محمد(ص)
چهار چیز از گنج های نیکوکاری است، پنهان داشتن نیاز، صدقه پنهانی، نهان داشتن درد و نهان داشتن مصیبت.
حضرت علی(ع)
دشمنان خود را دوست بدارید و هر که شما را لعنت کند، برای او دعای برکت کنید. به آنانی که از شما نفرت دارند، نیکی کنید و برای آنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را آزار می دهند، دعای خیر نمایید . . . اگر فقط آنانی را که شما را دوست می دارند محبت کنیم، چه برتری به مردمان پست داریم؟ زیرا ایشان نیز چنین می کنند. اگر فقط با دوستان خود نیکی کنیم، با کافران چه فرقی دارید؟ زیرا ایشان نیز چنین می کنند.
مسیح(ع)
بیایید یکدیگر را دوست بداریم، در این دم های زودگذر مهربان باشیم . . . انسان را پناهگاهی نیست، زمان را هم کرانه ای نه.
زمان می گذرد و ما نیز در گذر زمان هستیم. همه چیز در گذر است و زمانه آنچه را که داده از ما باز می ستاند . . . کاش روز های تیره بختی ما را هم با همین شتاب از میان می برد.
لامارتین
پیغام

خوابت آشفته مباد
خوش ترین هذیان ها
خزه ی سبز لطیفی
که در برکه ی آرامش تو می روید
خوابت آشفته مباد
آن سوی پنجره ی ساکت و پرخنده ی تو
کاروان هایی
از خون و جنون می گذرد
کاروان هایی از آتش و برق و باروت
سخن از صاعقه و دود چه زیبایی دارد
در زبانی که لب و عطر و نسیم
یا شب و سایه و خواب
هر چه در جدول تن دیدی و تنهایی
همه را پر کن تا دختر همسایه ی تو
شعرهایت را در دفتر خویش
با گل و با پر طاووس بخواباند
تا شام ابد
خوابشان خرم باد
لای لای خوشت ارزانی سالن هایی
که بهاران را نیز
از گل کاغذی آذین دارند
شفیعی کدکنی
نیروی جاذبه
« هر چه برای ما پیش می آید محصول اندیشه ماست.»
براساس این اصل شما یک مغناطیس زنده هستید و اشخاص، شرایط، دیدگاه ها و منابع را هماهنگ با اندیشه های قالب خود جذب می کنید. قانون جذب با قانون علت و معلول در ارتباط است. « قانون جذب » تمام موفقیت های زندگی شما را توضیح می دهند. اشخاصی که پیوسته به آنچه می خواهند فکر می کنند و از آن حرف می زنند، بیشتر و بیشتر آنچه را که می خواهند به زندگی خود جذب می کنند.
اشخاصی که درباره آنچه نمی خواهند حرف می زنند و درباره موضوعاتی که از آن می ترسند و یا نگران آن هستند می اندیشند، تجربیات منفی و ناخوشایند را به زندگی خود راه می دهند.
شاید مهمترین درسی که ممکن است در زندگی خود بیاموزید این باشد: برای اینکه موفق و سعادتمند باشید، باید صرفا درباره آنچه می خواهید فکر کنید. باید خودتان را آموزش بدهید که به آنچه نمی خواهید فکر نکنید.
اگر مثبت بیندیشید، اشخاص و شرایط مثبت را به خود جلب می کنید. اگر منفی بیندیشید افراد و شرایط منفی را به خود جلب می کنید. اشخاص موفق پیوسته درباره آنچه می خواهند فکر می کنند و اشخاص ناموفق پیوسته به منفی ها فکر می کنند. برداشتی که امروز از کشتزار زندگی تان می کنید، محصول بذری است که در گذشته افشانده اید.
سال نو مبارک

ای ز تو نور دل و دیدار ما گردش اندیشه بیدار ما
ای زتو رویان زمستان وبهار ای تو گرداننده لیل و نهار
ای زتو تغییر حال و سال ها حال ماراکن توخوش ترحال ها
شفیعی کدکنی
بهار آمد
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پیغمبر خوبان پیام آورد مستان را
زبان سوسن ازساقی کرامت های مستان گفت
شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را
ز اول باغ در مجلس نثار آورد آن گه نقل
چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را
ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی
چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی
ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را
چوخوبان حله پوشیدند،درآ در باغ وپس بنگر
که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را
که جان ها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
ببین کز جمله دولت ها کدام آورد مستان را
ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت
به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را
مولانا
راز و نیاز
من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید.
خدا گفت: نه. آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم. بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد.
خداگفت: نه روح تو کامل است. بدن تو موقتی است.
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد.
خداگفت: نه من به تو برکت می دهم. خوشبختی به خودت بستگی دارد.
من از خدا خواستم تا از دردها آزادم سازد.
خداگفت: نه، درد و رنج تو را از این جهان دور و به من نزدیک تر می کند.
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد.
خدا گفت: نه تو خودت باید رشد کنی، ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.
من از خدا خواستم به من چیزهایی دهد تا از زندگی خوشم بیاید.
خدا گفت: نه من به نو زندگی می بخشم تا تو از همه آن چیزها لذت ببری.
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد، دوست داشته باشم.
خدا گفت: . . . سرانجام، مطلب را گرفتی. امروز روز تو خواهد بود آن را هدر نده. داوری نکن تا داوری نشوی. آنچه را رخ می دهد درک کن، تا به زندگیت برکت دهم.
مناجات نامه
الهی! جان های جوانمردان را عیانی و از دیده ها امروز نهانی.
الهی! گاهی به خود نگرم، گویم از من زارتر کیست؟ گاهی به تو نگرم، گویم از من بزرگوارتر کیست؟
گاهی که به طینت خود افتد نظرم
گویم که من از هر چه به عالم بترم
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
از عرش همی به خویشتن در نگرم
خواجه عبدالله انصاری
آموخته ام که . . .
- آموخته ام که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم . . .
- آموخته ام که این عشق است که زخمها را شفا می دهد، نه زمان . . .
- آموخته ام باید همچون فولاد محکم باشم تا هر زمان چکش مصیبت بر سرم فرود آمد، خود را حفظ کنم . . .
- آموخته ام که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفت ها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم . . .
- یه حرف جالب برای یه شروع نو: کلید کار این نیست که دریابی آیا چیزی ممکن است به وقوع بپیوندد یا نه، بلکه باید بدانی آن را می خواهی یا نه.
- طبیعت خود راهی برای بدست آوردن آرزویتان پیدا می کند . . .
تو می توانی انتخاب کنی!
تو می توانی این لحظه را نفرین کنی، یا می توانی انتخاب کنی دیدن فرصت ها و امکاناتی راکه به توپیشنهاد می دهد. می توانی انتخاب کنی که در سایه ها باقی بمانی یا به جای آن برگزینی که به فضای روشن حرکت کنی. می توانی انتخاب کنی که برای شکست بهانه بیاوری، یا در عوض انتخاب کنی که تلاش واقعی داشته باشی تا موفقیت به ارمغان آورد. می توانی انتخاب کنی که دیگران را برای عقب نگه داشتن ات سرزنش کنی، یا به جای آن برگزینی که آنها را تشویق کنی تا به طور مداوم با تو همراه باشند. می توانی انتخاب کنی که از حوادث رنجیده خاطر شوی، یا انتخاب کنی که از آنها الهام بگیری. می توانی انتخاب کنی که وحشت زده باشی یا برگزینی که مصمم و با اراده باشی. می توانی انتخاب کنی که قلبت را با رنجش و آزردگی برای چیزهایی پر کنی که درمسیر دلخواه تو پیش نرفته اند، یا انتخاب کنی که لبریز ازقدردانی شوی که نعمت و فراوانی واقعی را به زندگی خواهد آورد. زندگی همان است و همین طور نیز خواهدبود. هرآنچه وجود دارد، ممکن است وارد زندگی توشود، تو می توانی انتخاب کنی که چگونه آن را زندگی کنی. آنچه انتخاب می کنی همیشه بیشترین ارزش را خواهد داشت. انتخاب کن و با آن همراه شو، زندگی چیزی خواهد بود که تو انتخاب می کنی.
با بزرگان (علامه محمد حسین اویسی)

این فیلسوف فرزانه فرزند غلامعلی اویسی، از علمای عالی مقام و خوشنام و از مدرسان نامدار حکمت و علوم عقلی قزوین است. این عالم دانشمند مقدمات علوم در فنون و ادب را در زادگاهش قزوین، نزد مرحوم سید احمد عماد حاج سید جوادی و شیخ مهدی، معروف به قاضی آموخت. حکمت و فلسفه را نیز از محضر فیلسوف نامدار مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی تحصیل نمود.
در سال 1372ه.ق در قم درس خارج فقه را از محضر آیت الله حاج حسین بروجردی و اصول را از حوزه درس آیت الله حاج شیخ عباس شاهرودی تلمذ کرد. وی از اصحاب نزدیک استادش، آیت الله سید محمد حسین طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان محسوب می شد.
بعد از بازگشت وی به قزوین به تدریس فقه و اصول پرداخت به گونه ای که تدریس فلسفه در قزوین منحصر به وی بود و تا آخرین روزهای حیات خویش در مدرسه التفاتیه مشغول تدریس فلسفه بود. مجالس تفسیر ایشان از باشکوه ترین و پرجمعیت ترین مجالس تفسیر در قزوین محسوب می گشت. تا اینکه در دوم اردیبهشت سال 1370 این عالم ربانی و حکیم الهی چهره در نقاب خاک کشید.
(دایرۃ المعارف تشیع، جلد ۴، صص ۵٧٨-۵٧٧)
گنجینه

هر کسی در اندیشه تغییر جهان است، اما هیچکس در فکر تغییر خود نیست.
لئو تولستوی

قضاوت درباره مردم، فرصتی برای عشق ورزیدن به آنها به شما نمی دهد.
مادر ترزا
سه جمله برای بدست آوردن موفقیت:
1- بیشتر از دیگران دانستن.
2- بیشتر از دیگران کار کردن.
3- کمتر از دیگران انتظار داشتن.
ویلیام شکسپیر
مناجات نامه
الهی! نزدیک نفس های دوستانی. حاضر دل ذاکرانی. از نزدیک نشانت
می دهند و برتر از آنی. از دورت می جویند و نزدیک تر از جانی. ندانم که
در جانی یا جان را جانی. نه اینی و نه آنی؛ جان را زندگی می باید. تو
آنی.
خواجه عبدالله انصاری
نکته های ریز زندگی (4)
1-هیچ وقت از بدست آوردن چیزی که واقعا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد بسیار قوی تر است از کسی که فقط واقعیت ها را در دست دارد.
2- پیش از جواب دادن به کسی که تو را عصبانی کرده، یک ساعت به خودت وقت بده تا آرام شوی. اگر موضوع خیلی مهم است، به خودت یک شب تا صبح وقت بده.
3- دعا کن. اما نه برای بدست آوردن اشیاء، بلکه برای بدست آوردن عقل و شجاعت.
4- در مقابل انتقادی که از تو می شود، خیلی دفاع نکن.
5- هنگام بازی با بچه ها بگذار آنها برنده باشند.
6- هنگام صرف شام، تلویزیون را خاموش کن.
7- به دیگران فرصتی دوباره بده اما نه سه باره.
8- در جهت تعالی تلاش کن، نه کمال.
9- سخت گیر اما رقیق القلب باش.
10- از آدم های منفی دوری کن.
با بزرگان

عارف بزرگوار سید حسین لامع قزوینی مدعو به معین الاسلام که در
قزوین با تشکیل محافل عارفانه، به ترویج تصوف و عرفان می پرداخت و
این مجلس تا رحلت وی ادامه می یافت. این عالم عارف در سال ١٣۴۵
ه.ش در قزوین به دیدار محبوب خویش شتافت و در جوار شاهزاده
حسین آرمید.
عشق است یکی علم که آموختنی نیست
شمعی است جز از نور حق افروختنی نیست
هر علم که آموختنی علم مجازی است
این علم حقیقی است که آموختنی نیست
شمعی شود افروخته در کعبه دل کان
در کعبه گل هیچ گه افروختنی نیست
اندوختن مال برای دگران است
جز دولت علم و ادب اندوختنی نیست
هر سینه که شد چاک ز هجر رخ محبوب
جز با نخ وصل رخ وی دوختنی نیست
از آتش عشق رخ وی هر که بسوزد
در آتش دوزخ دگر او سوختنی نیست
لامع بود از بنده آبق مفروشش
منسوب چو باشد به تو بفروختنی نیست
نکته های ریز زندگی(3)
1- فراوان لبخند بزن. هزینه ای ندارد و ارزشش قابل تصور نیست.
2- گوش کردن دقیق را یاد بگیر. گاه فرصت ها با صدایی بسیار آهسته
در می زنند.
3- هرگز به مقدسات کسی اهانت نکن.
4- افکار بزرگ داشته باش، اما از شادی های کوچک لذت ببر.
5- عادت کن طوری در حق آدم ها خوبی کنی که هرگز نفهمند تو بودی.
6- همیشه چیزی زیبا پیش رویت داشته باش، حتی اگر یک شاخه گل
مینا در یک لیوان باشد.
7- تایپ کردن را یاد بگیر.
8- روزی 30 دقیقه پیاده روی کن.
9- هرگز تقلب نکن.
10- در روز تولدت برای خودت یک پیام تبریک بگذار.
(ادامه دارد)
هدیه غدیر خم

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی
بابی انت و اُمّی
گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی
بابی انت و اُمّی
تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مباهات
علی ای قبله حاجات
حق اگر جلوه با وجه اَتَم کرده در انسان
کان نه سهل است و نه آسان
به خودِ حق که تو آن جلوه با وجه اَتمّی
بابی انت و اُمّی
منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل
کر و کور است و عزازیل
با کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خمّی
بابی انت و اُمّی
تو کم و کیف جهانی و به کمبود تو دنیا
از ثرا تا به ثریّا
شر و شور است و دگر هیچ، نه کیفی و نه کمّی
بابی انت و اُمّی
آدمی جامع جمعیت و موجود اَتم است
گر به معنای اعم است
تو بهین مظهر انسان به معنای اعمی
بابی انت و اُمّی
بی تو ای شیر خدا سبحه و دستار مسلمان
شده بازیچه شیطان
یا علی خواهمت آن شعشعه تیغ زرافشان
هم بدو کفر سرافشان
بایدم این لمعان دیده ندانم به چه لمی
بابی انت و اُمّی
شهریار
گنجینه
بنده آنم که مرا حرفی آموخت.
حضرت علی (ع)
حق معلم بر تو آن است که همواره با دیده تعظیم و تکریم به او بنگری، مجلس او را گرامی بداری و به سخنانش با دقت گوش دهی، رو به جانب او بنشینی و صدایت را در حضورش بلند نکنی.
امام سجاد (ع)
یک معلم خوب استاد ساده سازی و دشمن ساده انگاری است.
لوییس ای برمن
نکته های ریز زندگی (2)
1- عزیزان خود را با یک هدیه کوچک غیر مترقبه شاد کن.
2- دیگران را ملامت نکن. مسئولیت های زندگیت را بپذیر.
3- حداکثر استفاده را از شرایط بد بکن.
4- اشتباهاتت را بپذیر.
5- شجاع باش. حتی اگر قلباً شجاع نیستی، به آن تظاهر کن هیچ
کس تفاوتش را نخواهد فهمید.
6- سلامتی را دست کم نگیر.
7- از گفتن کلمات کنایه آمیز اجتناب کن.
8- یادت باشد که در کار و زندگی اعتماد مهمترین چیز است.
9- هوی و هوس را فراموش کن.
10- هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند.
( ادامه دارد )
کمی تامل کنیم
مناجات نامه
بار خدایا ! سپاس تو را باد بر آن حسن تقدیری که بهره من گردانیدی و
آن بلا که از سرم برگرداندی. ولی مباد که این عافیت که بر من ارزانی
داشته ای تنها بهره من از تو باشد، تا به بهانه آنچه دوست داشته ام
تیره بخت گردم و دیگری از آنچه من ناخوش داشته ام نیکبخت شود و
اگر این عافیت که روز را در آن به شب رسانده و شبانگاهان را در آن به
روز آورده ام خود بلایی پایدار و وبالی ادامه دار باشد، پس آن را که پیش
انداخته ای به تاخیر افکن و آن را که پس انداخته ای پیش آور . . .
دعای هجدهم، صحیفه سجادیه
سخنگوی حافظ

رو به هر قبله که کردم صنما سوی تو بود
و آنچه محراب به معماری ابروی تو بود
نقش هر چهره عیان غالیه خط تو داشت
پشت هر پرده نهان آینه روی تو بود
طره ها تا سر دوش از قبل پیرایه است
ور نه این سلسله هم تاسر زانوی توبود
چشم دل روزنه خلوت جان زان دادند
که از این روزنه راهی به سر کوی توبود
عشق بازان همه دانند که در غزوه عشق
در هر قلعه گشودند به بازوی تو بود
اهرمن رخنه به مقصوره دل نتوانست
زان که این صومعه برج توو باروی تو بود
آنکه در بست به روی تو به نیرنگ تو بست
وآنکه بر کند در از قلعه به نیروی تو بود
جوی خلدی که به سر سایه طوبی دارد
همه در حسرت سرو قد دلجوی تو بود
راه مینوی تو مینای میم داد نشان
هر که مینای میش بود به مینوی تو بود
فتنه سامری و جلوه سینای کلیم
گوشه ابرویی از غمزه جادوی تو بود
شمعدانی سحر باز شد و عقد پرن
آخرین خوشه یی ازشاخه شببوی توبود
گر چه دیوانگی از جانب ما رفت ولی
فتنه ها زیر سر سلسله موی تو بود
درد پیری به دمی سرد فرو کشت ای دل
تب عشقی که طبیب تو و داروی تو بود
شهریار ار چه سخنگوی تو شد ای حافظ
تا ابد هم خجل از لعل سخنگوی تو بود
محمد حسین شهریار
نکته های ریز زندگی(1)
- 1- هر روز به سه نفر اظهار ادب کن.
- 2- سال روز تولد دیگران را به خاطر بسپار.
- 3- از عبارت متشکرم و خواهش می کنم زیاد استفاده کن.
- 4- سلام را تو اول بده.
- 5- خودت و دیگران را ببخش.
- 6- بدون علت خاصی سعی کن بهت خوش بگذرد.
- 7- دوستان تازه پیدا کن اما دوستان قدیمی را عزیز بدار.
- 8- هرگز تسلیم نشو. هر روز معجزه تازه ای اتفاق می افتد.
- 9- به معلمین احترام بگذار.
- 10-راز نگهدار باش.
« ادامه دارد »
مناجات نامه

الهی! نظر خود بر ما مدام کن و این شادی خود بر ما تمام کن و ما را بر داشته خود نام
کن، به وقت رفتن بر جان ما سلام کن.
الهی! ظاهری داریم شوریده، باطنی در خواب، سینه ای داریم بر آتش، دیده ای داریم پر
آب. گاه در آتش سینه می سوزیم و گاه در آب چشم غرقاب و الیه المرجع المآب.
خواجه عبدالله انصاری
شمس تبریزی

آن که زایشگر مولانا و دیدارش تولد دوباره او بود، شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی، که پیران طریقت «کامل تبریزی»اش می خواندند و جماعت صاحب دل وی را آن گاه که شمس تبریزی از حق یکی از مستوران قباب ربوبی را می طلبد و یا آن که « پرنده » می گفتند،. در نفحات است که مرید شیخ ابوبکر سله باف بوده است. چون کمالات او از حد ادراک مردم درگذشت، در طلب کاملی شد، مطلوب را جست تا به قونیه رسید. بامداد شنبه بیست و ششم جمادی الاخر سنه ی 642ه.ق در خان شکریزان- چنانکه در اغلب روایات مریدانش بر می آید - با موکب پرطنطنه ی طالبان علم و مریدان در هنگام بازگشت به خانه، عنان مرکب سجاده نشین باوقار و خرسند از محبوبیت خویش در برابر مستمعان کشیده شد و رهگذری که راه ها برای دیدن او پیموده آغاز سخن را بر برتری حضرت رسالت(ص) و بایزید بسطامی طرح کرد و مولانا چون نسبتی نمی بیند محمد(ص) را سرحلقه انبیا می دانست. اما شمس سبب سخن آن حضرت را که در مقام عبادت پروردگار «ما عرفناک حق معرفتک» فرمود، را با کلام بایزید که «سبحانی مااعظم شانی» بر زبان می راند، را می طلبد. مولانا پاسخ می دهد که با یزید تنگ حوصله بود و به اندک جرعه عربده کرد و محمد(ص) دریا نوش بود و به یک جام عقل و سکون خویش از دست نداد. آفریده ای از خاصان را که بتواند صحبت او را تحمل کند، می جوید، سرانجام در برابر یکدیگر قرار می گیرند و سعادتی که یکدیگر را دریافتند، دست می دهد. اما شمس نیز با ملاقات مولانا در برج حمل قرار می گیرد. آری در این ملاقات هر دو خوش درخشیدند. مولانا بارها آن مقامی را که بی حرف می روید کلام را در خلوت های روحانی ترجبه می کرد، همان گونه که شمس با طلوعش پرده های غرور مولانا را می درد، خورشید گونه مایه پشت گرمی و عشق او به همگان می گردد و آن چه از مولانا باقی می گذارد نمونه ای از خود اوست به همراه عرفانی به شجاعت آمیخته که مربی آن خورشیدی است که با تیغ ضیاء خود، به عالم بیرون مدد می بخشد و بی پروا بر همگان بذل نور میکند.
که بیا من باش یا همخوی من
تا ببنی در تجلی روی من
تا این که در بیست و یکم شوال 643ه.ق، اکثر مریدان از اینکه مولانا چنین بر همه بی اعتنا گشته ناخرسندی خویش را از غلبه ی شمس بر مولانا با دشنام و حتی قصد کردن جانش آشکارا کردند، و سبب هجرت او از قونیه شدند. سفر شمس نه تنها مولانا را دگر بار به جمع مریدان نیاورد، بلکه این هجران دور از انتظار، آرامش او را ربوده و فاصله ی او را با مریدان بیشتر کرد. تا اینکه نامه ای از دمشق او را امیدوار کرد و با پیام های بسیار، سلطان ولد را به بازگشت شمس به قونیه، فرستاد و شمس تنها دلیل بازگشت خویش را به قونیه مولانا می داند که اگر جهت مولانا نبودی من از حلب نخواتم بازگردیدن. اما بازگشت مجدد شمس کینه و تعصب جاهلان را شعله ور تر کرد که ناگزیر در سال 645ه.ق بی خبر از قونیه بیرون آمد در حالی که مولانا را در انده فراق خویش بی قرار ساخت، اما هیچ گاه خیال درخشان شمس را از یاد نبرده و مثنوی معنوی و غرلیات پرتو درخشنده شمس و عشق مولانا به انسان و تعالی او، هر دو را جاودانه و جاودانه ساخت.
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تا بگویم شرح آن رشک ملک
گنجینه

بهترین و زیباترین چیزهای جهان را نه می توان دید و نه می توان لمس کرد . . . اینها دردل احساس می شود. وقتی دری از خوشبختی به روی آدمی بسته می شود، دریدیگر از شادی و موفقیت به روی آدمی باز می شود، ولی اشکال در این است که ما آنقدر به در بسته نگاه می کنیم که در های باز شده را نمی بینیم.
هلن کلر
دمی با حافظ

جمالت آفتاب هر نظر باد ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
همای زلف شاهین شهپرت را دل شاهان عالم زیر پر باد
کسی کو بسته زلفت نباشد چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
دلی کو عاشق رویت نباشد همیشه غرقه در خون جگر باد
بتا چون غمزه ات ناوک فشاند دل مجروح من پیشش سپر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی تورا هر ساعتی حسنی دگر باد
به جان مشتاق روی توست حافظ تو را در حال مشتاقان نظر باد
گاهی لیوان را زمین بگذارید
گاهی لیوان را زمین بگذارید
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را بالا گرفت و پرسید به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم دقیقا وزنش را می دانم. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه نگه دارم چه اتفاقی خواهد اقتاد؟
شاگردان گفتند هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: اگر یک ساعت نگه داریم چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دستتان کمی درد می گیرد. حالا اگر یک روز آن را نگه داریم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دستتان بی حس می شود، عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و روانه بیمارستان خواهید شد.
استاد گفت: آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند، نه.
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنان گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید به درد خواهند آمدند، اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است . . . اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. پس دیگر تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سر حال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مساله و مشکلی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!
ده فرمان برای سلامتی
- - در طول روز کار کنید و شب ها را با آرامش بخوابید.
- - خانه و محل کار خود را همیشه تمییز نگه دارید.
- - شل کردن عضلات را تمرین کنید.
- - غذاهای طبیعی و سالم میل کنید.
- - از عادات منظم و مرتب پیروی کنید.
- - از نور خورشید برای کسب انرژی استفاده کنید.
- - از دندان های خود مراقبت کامل را به عمل آورید.
- - از افراط در هر کاری پرهیز کنید.
- - در طول کارهای روزانه تمامی عضلات بدن خود را به کار بگیرید.
- - مواظب مقررات مربوط به بهداشت و سلامتی خود باشید.
آیا شما از این دسته دانش آموزان هستید!؟
آیا شما از این دسته دانش آموزان هستید!؟
١-

٢-
٣-

۴-

سقراط

I believe that we cannot live better
than in seeking to become
still better than we are.
Socrates
من اعتقاد دارم
کوشش هماره برای بهتر شدن
بهترین شیوه زندگی است.
سقراط
دمی با حافظ

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفحه از گیسوی معنبر دوست
بجان او که به شکرانه جان برافشانم
گر بسوی من آری پیامی از بر دوست
وگر چنانکه درآن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر بخواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم هچو بید لرزانست
زحسرت قدو بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمی خرد مارا
عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
← صفحه بعد
نظرات ()

